جوجوی کوچولوی من

فرشته کوچولوی نازنازی من

1391/8/22 11:29
نویسنده : نونو اس ال
405 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به روی ماهت فرشته کوچولوی نازنازی من

آخه تو کجایی تو آسمونا؟ دلت نمیخواد بیای زندگی من و بابا سیاوشو شاد کنی عشق مامان؟ دلم دیگه واسه دیدنت آب شده بیا دیگه قشنگ مامانفرشتهبابا سیاوش خیلی خوشبینه و امیدوار

دیروز مریم (دونرم)پانکچر داشت. من و بابا سیاوش از ساعت یک ربع به 8 بیمارستان بودیم. دیروز بارون میومد. یه بارون خیلی قشنگ و من این بارونو به فال نیک گرفتم چون بعدشم آفتاب شد و یه آسمون آبی قشنگ و تمیز بوجود آورد. انشاا... که قدمت برای ما پر از برکت باشه.

به خاطر بارون خیلی ترافیک بود و مریم و خانم احمدی ساعت 9:30 رسیدن من خیلی عصبی شده بودم آخه خیلی استرس داشتم خلاصه رفتیم و مرم رو پذیرش کردیم و مریم رو ساعت 10:30 بردن برای عمل و حدود 11:30 دیگه آوردنش بخش. یکم درد داشت. بهش سرم وصل کردن تا حالش بهتر بشه. دکتر گفت 8 تا تخمک داشت. بعدم من رفتم پیش مریم و براش داروهاشو گرفتم و سپردمش دست خانم احمدی و بعد رفتم پیش دکتر پاکروش برای سونو. اولش که رسیدم برق رفته بود حدود نیم ساعت بعد برق اوومد و من رفتم داخل سونو شدم. آندومترم 15 بود . دکتر گفت همه چیز خدارو شکر خوبه و پنجشنبه تو کوچولوی ناز نازی رو انتقال میدن تو دل مامان.

من گاهی با رحمم حرف میزنم تا خوب و راحت بشه و با رگ هام تا خون رسانی رو بهتر انجام بدن امیدوارم بتونم تو رحمم جای راحتی برات فراهم کنم تا 9 ماه راحت و با آرامش و بدون مشکل همونجا بمونی و محکم بچسبی و بعد 9 ماه بیای تو بغل مامان و بابا که دلشون برات پر میکشه.

راستی جوجو کوچولوی عزیز و دوست داشنتی من ، میدونی ، تو یه برادر بزرگتر داری که الان 7 سالشه و تازه امسال رفته مدرسه. اسمش اشکانه و خیلی خوشگل و نازه. انشاا... خدا حفظش کنه واسه مامانش.

خدای بزرگ و مهربونم توکلم به تو هست. لطفاً نذار بیشتر از این دلم آب بشه. فرشته کوچولوی منو تو دلم جا بده تا بعد از 9 ماه منو سیاوش بتونم روی ماهشو ببینم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)